![]() |
![]() |
|
| می خوام بگم زیبایی هدیه خداوند است.... |
|
من به دوش کشنده بذر فنا هستم
|
|
امام جعفرصادق فرمودنداهل بهشت چهارنشانه دارند:
۱ـ روی گشاده دارند ۲ـ زبان نرم دارند ۳ـ دلی مهربان دارند ۴ـ دستی دهنده دارند
|
|
...یه شب سرد زمستون... ... اومدی به خواب من ... ...گرمی خیالی دادی... ... به دل بی تاب من... ...برق خورشید نگاهت... ... توی خواب من نشست ... ...انگاری مهتاب چشمات... ... ظلمت منو شکست... ...کاشکی این پنجره خواب ... ... همیشه بسته بمونه... ...تا دلم تو خواب و رویا... ...تو رو از خودش ندونه... ...وقتی که از خواب پریدم... ... تو نبودی در کنارم... ...مثل روزهای گذشته... ... باز برات چشم انتظارم... ... کی باید جز تو بخونه ... ...غم عشق رو از نگاهم... ...آخه من به شوق دیدار... ... لحظه لحظه چشم براهم... ... لحظه لحظه چشم براهم...
|
|
آري عاشقانه زيستن را ادامه مي دهم در نفحه ياسمنها مي توانم عطر يار را استشمام كنم در طراوت باران چشمهاي شبنمي را به خاطر آورم در لبخند و شادماني درختان معطر شده به نوازش باران به ياد آورم نوازش يار را هنگامي كه با بي نظير چشمهايش مرا ز عشق نوازشي جاو دانه دهد و من مي خندم و بازسپاسگذاری نمايم و دوست دارم سير كنم اما اگر شما عاشقيد و آرزوئي مي جوئيد آرزو كنيد كه ذوب شويد و همچون جويباري باشيد كه با شتاب مي رود و براي شب آواز مي خواند… ومن براي شب آوازي مي خوانم كه بوسه هاي مرا به يارم با ريزش تمامي ستارگان بر بي نظير گونه ها و لبانش فرو ريزد آرزو كنيد كه ذوب شويد و همچون جويبارباشيد كه باشتاب مي رود و براي شب آواز مي خواند … ومن ذوب مي شود در بي نهايت عشق ورزيدن به او و شتابان در پي مدح او هستم كه يار ازلي من است و در بي كران زمانه ها او را جسته ام . و من تجربه كردم كه مهرباني بيش از حد ندارد و همواره كم است حتي اگر لحظه اي زمهر ورزي غافل نشويم آرزوكنيد كه زخم خورده فهم خود از عشق باشيد و خون شما به رغبت و شادي بر خاك ريزد . تمامي زخمهاي من از عشق است اما زخم من از عشق نبود كه بي عشقي ها مرا زخمي مي نمود. آرزو كنيد سپيده دم بر خيزيد و بالهاي قلبتان را بگشايد و سپاس گوئيد كه يك رو.ز ديگر از حيات عشق به شما عطا شده است … آرزو كنيد كه هنگام ظهر بياراميدو به وجدو هيجان و عشق بيانديشيد. آرزو كنيد كه شب هنگام با دلي حق شناس و پرسپاس به خانه باز آئيد آرزو کنید به خواب رويد با دعائي در دل براي معشوق و آوازي بر لب در ستايش او... |
|
درگذرکاه زمانه خيمه شب بازی دهر با همه تلخی وشيرينی خود مي گذرد اين فقط خاطرههاست كه چه شيرين وچه تلخ دست ناخورده به جا ميماند.
|
|
شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد ، خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند ، این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین ان مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش کوفته شده است .
دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد ، وقتی میخ را بررسی کرد تعجب کرد این میخ ده سال پیش هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود !!!
چه اتفاقی افتاده ؟
مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مونده !!! در یک قسمت تاریک بدون حرکت .
چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است.
متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.
تو این مدت چکار می کرده ؟ چگونه و چی می خورده ؟
همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر با غذایی در دهانش ظاهر شد !!!
مرد شدیدا منقلب شد .
ده سال مراقبت ، چه عشقی ! چه عشق قشنگی !!! اگر موجود به این کوچکی بتواند عشق به این بزرگی داشته باشد پس تصور کنید ما تا چه حدی می توانیم عاشق شویم اگر سعی کنیم.
|
|
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم. وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم. وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم. وقتی او تمام کرد من شروع کردم. وقتی او تمام شد من آغاز شدم. و چه سخت است. تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است. مثل تنها مردن است.
|
|
برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد.
|
|
ای که در گذرگاه عمر. تو را یافته ام تو مرا می سازی و من تو را می سازم تو مرا می سرایی و من تو را می سرایم تو مرا می تراشی و من تو را می تراشم تو مرا می نگاری و من تو را می نگارم من تو را بر صورت خویش می سازم و از روح خویش در تو می دمم که همانند منی که خلیفه منی.که امانت دار منی اما افسوس.افسوس که تو در زمین نیستی تو بر روی زمین نیستی زمین از آن ما نیست بر روی این خاک. هر دو غریبیم هر دو بی کسیم هر دو اسیریم |
|
خدایا تقدیر مرا خیر بنویس آنگونه که آنچه را تو دیر می خواهی من زود نخواهم و آنچه را تو زود می خواهی من دیر نخواهم
|
عمری ست که از حضور او جا ماندیم در غربت سرد خویش تنها ماندیم او منتظر است تا که ما برگردیم ماییم که در غیبت کبری ماندیم... |
|
|
|
دل مستمندم اي جان به لبت نياز دارد به هواي ديدنه تو هوس حجاز دارد به مكه آمدم اي عشق تا تو را بينم توئي كه نقطه ي عطفي به اوج آيينم كدام گوشه مشعر كدام كنج منا به شوق وصل تو در انتظار بنشينم روا مباد كه بر بنده ات نظر نكني روا مباد كه ارباب جز تو بگزينم چو رو كني به رهت دردو رنج نشناسيم ز لطف روي تو دست از ترنج نشناسيم |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام.... نمی خوام چیزی غیر از آنچه هستم باشم سعی می کنم در کمال آنچه هستم باشم.... / خدا یا تو معشوقه ام هستی عشقت همیشه نور امیدی را در دلم روشن میکند فراموشم نکن ./ دوستم قشنگی محبتت همیشه تو دستای مهربونته دوستت دارم ASALAM ولی مدیون منی اگه 5 اسفند و فراموش کنی*******.......... / سنگ صبورم خواهر گلم مهربونیت همیشه تو چشای سیاته JIJALAM دوستت دارم MARZI JONAM
|
| پیوندهای روزانه |
|
رنگ زندگی آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
شهر احساسات |
|
RSS
|